دو قدم این ور خط / احمد پوری . تهران : نشر چشمه . 1386
مژده به آنهایی که احمد پوری را با ترجمه های زیبا و نابش می شناسند و همین طور مژده به آنهایی که رمان فارسی خواندن را دوست دارند و طعم رمان های احمد محمود هنوز زیر دندانشان است .
***
-سفر شما به آینده به نظر من زیاد عجیب نیست . چون هر کسی عمری بیشتر از حد معمول داشته باشد و جوانی ظاهری اش را حفظ کند ، می تواند به راحتی بگوید به آینده سفر داشته است . به نظر من سفر به گذشته عجیب است.
- فرق نمی کند . هر دو جا به جایی در خط مستقیم زمان است . پشت هر دو کنجکاوی و ضرورت مهمی خوابیده است .
***
- می خندد و می گوید
( حالا چطور شد که تو این قدر به آخماتووا علاقه مند شدی ؟ ))
می گویم که در حال ترجمه شعرهایش هستم.
به شوخی می گوید
( اگر قرار باشد برای هر شاعری که می خواهی شعرش را ترجمه کنی این همه راه را سفر کنی، آن وقت باید مارکوپولو باشی تا چند کتاب ترجمه در بیاوری! ))
***
- چه جان هایی فدا شدند ! چه مردان و زنانی به خون خودشان غلتیدند!این ها را کسی نمی داند. این است که دارم خاطراتم را می نویسم .هرچه یادم بوده نوشته ام .
اکتبر 16, 2008 در t 5:33 ب.ظ
اميدوارم در اولين فرصت بتوانم رمانش را بخوانم. چون يكي از آدمهاي دوست داشتني اين مرز و بوم احمد پوري است.
اکتبر 19, 2008 در t 8:09 ب.ظ
سلام دوست عزیز!
با یک داستانک به روزم و منتظر نقد و نظر ارزنده تان.
شاد و سربلند!
اکتبر 19, 2008 در t 8:10 ب.ظ
سلام دوست عزیز!
خواهمش خواند.
با یک داستانک به روزم و منتظر نقد و نظر ارزنده تان.
شاد و سربلند!
اکتبر 22, 2008 در t 8:33 ق.ظ
همراه عزیز سلام
زاگرس استوری ویژه آبان 1387 با یک فراخوان متفاوت منتشر شد .
منتظر قدم های شما هستیم.
http://www.zagrosstory.blogfa.com
اکتبر 23, 2008 در t 4:12 ق.ظ
احمد پوري رو دوست دارم
مرسي از معرفي كتاب
اکتبر 26, 2008 در t 6:21 ق.ظ
من يه چيزي نوشتم رومنميشه آپش كنم مي ترسم خيلي مزخرف نوشته باشم ! ولي امروز فردا چشامو مي بندم و آپش مي كنم پيشاپيش گفتم كه نظرتو حتما بگي كه مهمه برام
اکتبر 29, 2008 در t 6:21 ق.ظ
با داستانکی به روزم
اکتبر 30, 2008 در t 7:46 ب.ظ
می لولیم٬
آرام آ…ر…ا…م٬
در تنگنایِ فضاهایِ کُندِ مَجازی.
مشکل فقط اجازه نیست٬
گویا٬
ما٬
حضورمان٬
در شهر٬
اصلا ٬
موضوعیت ندارد…