آزاده می گوید : «چرا تکان نمی خورد؟»
من میگویم:» نمی دانم . کمی آن ور تر، پشت سرش بایست.»
فائز می گوید:» اگر بخواهی با او عکس بگیری باید در کلاهش پول بیندازی!»
می گویم:» ولش کن بابا .از دور می گیرم. نمی فهمد.»
فائز می گوید:» اگر در کلاهش پول بیندازی حرکت می کند.»
حیرت زده می پرسم :» واقعا؟»
آزاده از کادر بیرون می آید و می گوید»: بچه ها پول خردهایتان را بیندازید . من چند سنت دارم.»
من با خوشحالی می گویم :» آخیش بالاخره این سکه ها به کاری آمد!»
سکه ها را می اندازیم در کلاهش. جانی دپ به نرمی حرکتی می کند. کلاهش را از سر بر می دارد و با فارسی روان و آشنایی می گوید:» تازه نمی دانستید که اگر پول بیندازید برایتان بندری هم می رقصم.»